تبليغاتX
از غم دوست در این میکده فریاد کشم

از غم دوست در این میکده فریاد کشم

روزی مردی از کنار جنگلی می گذشت مرد دیگری را دید که با اره ای کندبه سختی مشغول بریدن شاخه های درختان است . 

 پرسید ای مرد چرا اره ات را تیز نمی  کنی تا سریعتر شاخه ها را ببری . مرد گفت  وقت ندارم باید هیزم ها را تحویل دهم  کارم خیلی زیاد است و حتی  گاه شب ها هم کار میکنم تا سفارش ها را به موقع برسانم .  دیگر وقتی برای تیز کردن اره نمی ماند . 

 مرد داستان ما اگر گاهی می ایستاد و وقتی برای تیز کردن اره اش می گذاشت شاید دیگر با کمبود وقت مواجه نمی شد چون بدون شک با اره کند نمی توان سریع و موثر کار کرد .حکایت بیشتر ما انسانها نیز همین است .

 باید اندکی تامل کنیم . گاه ذهن ما بسیار درگیر کار یا تحصیل است و ما با فشار زیاد  سعی در پیش کشیدن خود داریم . 

 گاه باید بایستیم و به درون خود رسیدگی کنیم و اره ذهن و روح خود را تیز کنیم 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 13:59  توسط علی  | 

دیوار شیشه ای

یه روز یه  دانشمند یک آزمایش جالب انجام  داد .  اون یه  آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با  یه دیوار شیشه ای دوقسمت  کرد.  تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون  غذای دیگه ای نمی داد... او برای  خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد.  همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می  کرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. اون باور کرده بود که رفتن به  اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.  دانشمند شیشه ی وسط  رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت  دیگر آکواریوم نگذاشت.  می دونین چرا؟
 اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود.  یه دیوار که شکستنش ازشکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.  اون دیوار باور خودش بود.  باورش به محدودیت.

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه وخیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود  دارند.

"هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی  بشوید که باور دارید هستید، اما بیش از آنچه باور دارید می توانید انجام دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 18:2  توسط علی  | 

خر مرا از كُره گي دُم نبوده است

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"! مرد به قصد فرار به كوچه‌يي دويد، بن بست يافت. خود را به خانه‌يي درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچه‌يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. پسر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!

مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!

مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه "دخيلم!". مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.

نخست از يهودي پرسيد .گفت: "اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب مي‌كنم.

قاضي گفت: "دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند!" و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پيش خواند .گفت: "اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام."

قاضي گفت: "پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني!" و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي‌مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي مي‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.

قاضي آواز داد: "هي! بايست كه اكنون نوبت توست!"

صاحب خر همچنان كه مي‌دود فرياد كرد: "مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني مي‌روم كه شهادت دهند خر مرا از كُره گي دُم نبوده است!

از كتاب "كوچه"، اثر احمدشاملو

تو خود حديث مفصل بخوان از اين داستان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:24  توسط علی  | 

باران!!!

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم…
باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم…
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه ی باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست…نمی فهمم!
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد …فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند که
این عدل زمینی ,عدل کم دارد …

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:47  توسط علی  | 

گاهی لیوان را زمین بگذار

گاهی لیوان را زمین بگذار

 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این

است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد  میگیرد. حق با توست... حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه



پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان

 را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی

 ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم

 است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی

 گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید،


برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:33  توسط علی  | 

نصایح زرتشت به پسرش

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش
درانجمن نزدیك دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:24  توسط علی  | 

انچه لازم است در مورد انفلوانزای خوکی بدانیم

  ویروس آنفلوانزای جدید H1N1 در حال ایجاد بیماری در افراد آلوده شده به این ویروس در امریکا وسایر کشورهای جهان میباشد

 

•         مرکز مدیریت بیماریهای واگیرانتظار دارد که این بیماری برای مدتی ادامه داشته باشد

 

•         بنابراین ممکن است هر فرد یا اطرافیان وی دچار بیماری شوند

 

•         به همین دلیل لازمست علائم بیماری و راه های انتقال آنرا آموخته و ازاقدامات ضروری بخصوص موازین پیشگیری مطلع باشیم

 

•        اطلاعات محدود موجود بیانگر آن است که این ویروس نیز از همان طرق انتقال سایر ویروسهای آنفلوانزا منتقل میشود

 

•        شایع ترین راه انتقال ویروس آنفلوانزای انسانی فصلی بصورت فرد به فرد با واسطه قطرات تنفسی بزرگ است( یعنی سرفه یا عطسه فرد بیمار)

 

•        انتقال از طریق قطرات تنفسی بزرگ نیازمند تماس نزدیک بیمار و فرد سالم است  چون این قطرات به صورت معلق درهوا باقی نمی مانند وعموماً فاصله ای کمتر از یک متر را طی می کنند

•        انتقال از طریق سطوح آلوده به قطرات تنفسی آلوده نیز روش احتمالی دیگری برای سرایت است

 

•        احتمال انتقال عفونت از راه هایی مانند اشک یا بزاق هنوز نامشخص است اما تمام ترشحات تنفسی ومایعات بدن بیماران آلوده بطور بالقوه آلوده کننده و بیماریزا تلقی میشود

 

•        موازین بهداشت فردی یکی از روش های مندرج در مداخلات عیر داروییNPI (Non-pharmaceutical Interventions) محسوب میشوند

 

 

•        سایر روش های غیر دارویی مؤثر در پیشگیری از گسترش بیماری نظیر فاصله گیری اجتماعی، قرنطینه داوطلبانه و بستن مرزها ، محدودیت حمل و نقل عمومی و ... که در اختیار دولتهاست در جای دیگری بحث میشوند

  1. علائم بیماری ( مشابه آنفلوانزای فصلی )

 

–        شاه علامتها شامل تب ، سردرد، سرفه ، گلودرد

 

–        اسهال واستفراغ در صد قابل توجهی از افراد آلوده

 

–        آبریزش یا گرفتگی بینی ، بدن درد ، لرز و احساس خستگی در درجه بعدی اهمیت هستند

 

 

  1. بعلاوه علائم اپیدمیولوژیک مرتبط در تاریخچه بیمار:

 

–        تماس نزدیک با مورد قطعی آنفلوانزای خوکی

 

یا

 

–        سابقه سفر یا اقامت در کشوری که تعداد یک یا بیشتر مورد قطعی آنفلوانزای خوکی از آن گزارش شده است (آمریکا ، مکزیک و ...)

 

•        افراد پرخطر عبارتند از:

–        سنین بالای 65سال

–        کودکان زیر 5 سال

–        زنان حامله

–        افراد دچار بیماری طبی مزمن در هرگروه سنی ( مانند : آسم، دیابت، بیماری قلبی وعروقی )

–        افراد دچار نقص ایمنی (مثلاً استفاده از داروهای Immuno-suppressor یا عفونت HIV)

–        افراد دریافت کننده آسپیرین بمدت طولانی بعلت خطر بروز سندرم Reye متعاقب آنفلوانزا

 

اقدامات و موازین پیشگیری از آنفلوانزای جدید H1N1

 

•        تا زمان فعلی توانایی این ویروس از لحاظ قابلیت انتقال بیشتر از ویروس آنفلوانزای فصلی است

 

•        مطالعات برروی آنفلوانزای فصلی نشان میدهد که فرد مبتلا از یک روز قبل از بروز علائم تا 7 روز بعد از بروز علائم میتواند بیماری را به افراد دیگر انتقال دهد

 

•        دوره عفونت زایی در کودکان  و خصوصا کودکان کم سن وسال ممکن است طولانی تر باشد

 

اولین توصیه به بیماران دچار علائم بیماریهای تنفسی خصوصاً علائم مشابه آنفلوانزا

(Influenza-Like Illness)  

 

•        در صورت ابتلاء به علائم مشابه آنفلوانزا ، توصیه به استراحت بیمار در منزل

 

•        مدت استراحت در منزل ؟  تا 7 روز پس از شروع علائم یا تا  24  ساعت پس از رفع آخرین علائم بیماری

 

•        بیمار تاحد امکان از افراد ساکن منزل نیز دور بماند

•        افراد سالم از تماس نزدیک با افراد بیمار پرهیز نمایند

 

•        بیمار برای مراجعه به مراکز درمانی از منزل خارج میشود سعی کند از ماسک استفاده نموده یا با دستمال کاغذی در حین عطسه وسرفه جلوی دهان وبینی خود را بپوشاند

•        دستهای خود را بطور مکرر با آب وصابون بشویند ( خصوصاً بیماران و پس از عطسه و سرفه)

 

•        محلول های ضدعفونی کننده پایه الکلی نیز دراین زمینه موثرند

•        افراد سالم از دست زدن به چشم ، بینی یا دهان خود حتی الامکان اجتناب کنند زیرا راه غیر مستقیم انتقال بیماری از این طریق میباشد

 خلاصه موازین بهداشت فردی (پیشگیری) و درمان بیماردر منزل

•        دربیماران انفلوانزایی که علائم بیماری شدید نیست بایستی از طریق پیامهای بهداشتی به ماندن در منزل و رعایت آداب تنفسی تشویق شوند شامل:

 

–        پوشاندن دهان وبینی در هنگام عطسه وسرفه یا حداقل پوشاندن عطسه وسرفه با آستین پیراهن

–        رعایت بهداشت دست ها

–        رعایت فاصله تماس با دیگران ( 1 متر )

 

•        محدود کردن بیماران به عدم حضور در اماکن شلوغ با ماندن درمنزل

 

•        درصورت ضرورت حضوردر اماکن شلوغ، اجتناب از تماس نزدیک با افراد دیگر

•        برای به حداقل رساندن سرایت بیماری، مراقبت از بیمار در محل زندگی ، بایستی تاحد ممکن  تنها توسط یک نفرانجام گیرد

 

•        درصورت امکان هم بیماران وهم مراقبین آنها بایستی در طی دوره عفونت زایی بیماران، از ماسک یک بار مصرف استفاده کنند

 

•        درصورتیکه امکانات به اندازه کافی موجود نباشد ، استفاده از ماسک در منزل توسط بیمار نسبت به مراقبین وی ارجح است

 

•        ضرورتی به استفاده از ماسک درتمام طول روز وجود ندارد وفقط بیمار بایستی درحین تماس نزدیک با دیگران ( تماس کمتر از 1 متر) از آن استفاده کند

•        هنگامی که ماسک بوسیله ترشحات تنفسی خیس شد  بایستی به طریق صحیح دورانداخته شود

 

•        درصورت در دسترس نبودن ماسک به تعداد کافی میتوان از دستمال ضخیم یا ماسکهای چندبار مصرف پارچه ای که به طور کامل جلو بینی ودهان را میپوشاند ، استفاده کرد

 

•        این ماسک ها نیز درصورت خیس شدن بایستی تعویض شده وبا آب وصابون شسته شوند

 

•        اگر تعداد کافی ماسک در دسترس است ، مراقبین بیمار نیز بایستی در حین تماس نزدیک با بیماران از آن برای پوشاندن دهان وبینی استفاده کنند

 

•        مراقبین بیمار بایستی همواره دست های خود را پس از تماس با بیماران بشویند

خلاصه موازین درمان بیماردر منزل

•        آسپرین درکودکان نباید استفاده شود

 

•        مایعات خوراکی ، تغذیه واستراحت بیمار در بستر ضروری است

 

•        درهنگام بروز عوارض باکتریال انفلوانزا، بایستی استفاده صحیح از آنتی بیوتیک مطابق با دستورالعمل صورت پذیرد

 

•        درصورت بروز علائم بیماری شدید یا دهیدراتاسیون بایستی درمانهای اضافی برای بیماران دچاربیماری شدید در نظر گرفته شود

 

•        کسانی که بهبود یافته اند دیگر عفونت زا محسوب نمیشوند و در برابر بیماری ایمن در نظر گرفته میشوند (معمولا 2 - 3 هفته پس از شروع بیماری)

•        رعایت آداب تنفسی وشستشوی دست ها بایستی توسط تمامی اعضای خانواده رعایت گردد

 

•        پنجره ها بایستی بازگذاشته شود تا تهویه مناسب منزل (چادر صحرایی) برقرار شود

 

•        سطوح مختلف منزل بایستی بطور منظم توسط آب وصابون یا مواد ضدعفونی کننده پاکسازی شوند

پیام اصلی در ارتباط با ارجاع بیماران به مراکز درمانی

•        ممکن است بتوان درصد زیادی از بیماران انفلوانزا را درمنزل وبا ارائه درمانهای حمایتی ساده که در بالا به آنها اشاره شد، درمان نمود

 

•        درصورتیکه بیماری وخیم تر شد یا علائم شدید بروز کرد بیمار را به یک مرکز درمانی مجهز جهت بستری معرفی نمائید

 

اقدامات درمانی برای آنفلوانزای جدید H1N1

•        درمان با داروی ضد ویروس برای بیماران دچار بیماری شدید توصیه میشود

 

•        انتظار میرود که اغلب افراد (فرم های خفیف و متوسط)  خودبخود وبدون نیاز به درمان خاصی بهبود یابند

 

•        توصیه میشود بیماران دچار فرم شدید بیماری به مراکز ارائه خدمات درمانی ارجاع شوند

علائم فرم شدید بیماری در بالغین :

–        تب بالا بمدت  طولاني (بيش از 3 روز) خصوصاً‌ اگر همراه حال عمومي بد باشد

 

–        تنگی نفسDyspnea

 

–        نشانه های دیسترس تنفسی difficulty in breathing

 

–        درد یا احساس فشار در  قفسه سینه یا شکمChest pain

 

–        سرگیجه ناگهانی (Dizziness)

 

–        گیجی ( Confusion)

 

–        استفراغ شدید یا مداوم

 

–        بهبود علائم آنفلوانزا در ابتدا ولی عود ناگهانی تب وسرفه شدید

 

علائم فرم شدید بیماری در کودکان:
 کودکانی که اندیکاسیون ارجاع به مراکز درمانی دارند ؟

–        نشانه های دیسترس تنفسی (تنفس تند یا نفس دشوار)

 

–        تغییر رنگ کبود یا خاکستری پوست

 

–        عدم نوشیدن مایعات به میزان کافی

 

–        استفراغ شدید یا مداوم

 

–        اختلال سطح هشياري (كودك به دشواري قابل بيدار كردن باشد يا اساساً نتوان وي را بيدار نمود)

 

–        عدم تمايل براي بازي كردن يا عدم تعامل کودک با اطرافیان

 

–        تحریک پذیری شدید درحدی که کودک تمایلی به آغوش والدین نداشته باشد

 

–        بهبود علائم آنفلوانزا در ابتدا ولی عود ناگهانی تب وسرفه شدید

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:26  توسط علی  | 

لذت زندگی

ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.


در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!

من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 10:2  توسط علی  | 

سلام دوستان

خوش امدی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:8  توسط علی  | 

عید

تو نيستی هفت سينم چيدن نداره

می گن عيده ولی ديدن نداره

ببين قلبم شکست اما نترسی!

ترقه بازی ترسيدن نداره

يکی خواستش دل و چيزی نگفتم

دل خالی که دزدين نداره

تو این ديونه رو باز امتحان کن

ولی عاشق که سنجيدن نداره

می گی شايد که خوابم رو ببينی

چشای خيس که خوابيدن نداره

می گم چشم تو باشه قبله من؟

می گی چش که پرستيدن نداره

هوای چشمم امشب ابر ابره

وليکن نای باريدن نداره

نگات کاش چشمه بود و مال من بود

حالا دریاست و نوشيدن نداره

ازت خواستم بپرسم اما ديدم

جواب نه که پرسيدن نداره 

                                            هميشه سبز باشی مثل بهار

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 15:5  توسط علی  | 

در باورم نگنجد از عشق بی وفایی

یا عشق بی ثمر شد یا پرثمر جدایی

تاریکی و سیاهی انگار شب رسیده

بی عشق مرده انگار خورشید وروشنایی

درمان دل تو بودی درمان زخم قلبم

دل خسته وملول است از درد بی دوایی

من بی خبر به کنجی بی درد خفته بودم

ساقی بگفت زین پس در عشق مبتلایی

هر چند عشق و مستی سخت است و پر حرارت

خواهم بمانم عاشق تا هست بانگ نایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:30  توسط علی  | 

ذهن را  درگیر عشقی خیالی کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

چون رمیدنهای آهو ناز کردنهای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن

هرکسی ما را نوعی دستمالی کرد و رفت

ابر هم در برش خود قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت،روی زمین خالی کرد و رفت

آرزویم با تو بودن بود، کوشیدم،ولی

واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:23  توسط علی  | 

هرشب کنار پنجره

یک دل برایت می تپد

هرشب کنار پنجره

یک دل

به یایت می تپد

هرچند که .....

دستان صبح

تاریخ دیگر می زند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:44  توسط علی  | 

یلدای من یلدایت مبارک

از بس آسمان دلم ابریست

تمام خاطراتم نمناک شده است

نمی دانم چرا؟

دریا را هم که دیدم

به یاد تو افتادم

روی ماسه های ساحل نوشتم

اگر طاقت شنیدن داری

من شهامت گفتن دارم

دوباره به دریا نگاه کردم

باز برگشتم

این بار روی ماسه ها نوشتم

دوستت دارم

...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:3  توسط علی  | 

`پاییز

ناله ی برگهای پاییزی در زیر پای من

 

 

جیغ باد پاییزی نوازش من  

 

 

گریه ی آسمان پاییزی همدم من

 

 

من پاییزی تو پاییزی او پاییزی

 

 

زیر درختان زرد پاییزی با تو پاییزی

 

 

با توام ای زیبای پاییزی

 

 

چه کنم بی تو در این روزهای پاییزی

 

 

تو در آسمان بهاری و من در این زمین پاییزی

 

 

بی تو من پاییز پاییزم

 

 

کاش شعر پاییزی مرا می شنیدی

 

 

کاش روی زرد پاییزی ام را میدیدی

 

 

و کاش دستان سرد پاییزی ام را می گرفتی

 

 

ای پاییز دوست داشتنی من

 

 

بی تو هیچم بی تو پاییزم

 

 

دوستت دارم ای عشق پاییزی من

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 23:7  توسط علی  |